رادیوسیتی
ذکر
از روزی که دیوهای قصه تو را بردند
هدیه
شمردن بلد نیستم
عاشقانه به تو، عاشقانه به هیچ
جدا شدن
و به جا گذاشتن ِ
عطر خانه و
گرمای اجاق و
پنجرهی بخار گرفتهای
که در پشتاش برف میبارد
و کتری آبجوشی
که سوت میزند
و تنبلی کشداری
که تو را به حل جدول وامیدارد
و بوی غذایی که خانه را برداشته
و صدای ویلنی که زردملیجه میزند...
.
پ.ن
اگه این فایل رو با دور تند میشنوین، لطفا از بخش دانلودش استفاده کنین.
ارسال شده توسط رها در 6/6/1387 و ساعت 16:27:28


|